تبليغاتX
لوف -

لوف

شعر، ادبیات، تک نگاری و نقد ادبی

بازَم به و بَراي غزاله رضوي

 

 

 

يِك عاشقانه‌يِ دزدكي

 

 

از آسمان كه اُفتاديم

قرارِمان اين نبود / كه

 دّزدُكي‌، به كثافَت بزنيم

همان روزِ اول بود/ ... شايد كه

به زمين اصابُت كردم:

رنگ‌اَم پريد دندان‌هاي‌اَم / ... خدايِ من

از ريخت و - قيافه از

همه چيز /  از زمين

 يك روز مي‌اُفتادُم

نه بِبُخشيد/ ... اشتباه/

 ... شُد! / حالا

- زمين، كه افتادن سُرُش نبود  / چه ؟

 / نمي‌دانَم ... شُد ؟

بزرگ‌تَرين/ تكه‌اَم شُد - چيزي شبيه حّباب كه

زماني پُشتِ دنده‌هاي‌اَم تكان مي‌خورْد !

 

از آسمان كه اُفتاديم / باز

زمين زيرِ پاي‌اَم را برايِ هميشه خالي كرد

دردم گرفت

با يك ساعت مچي ثانيه‌ها را شماره شماره ...

كَم نيآيُد/ مُبادا / وُ

برايِ - ديوار مي‌گُفت‌اَم

 برايِ - هميشه، آري برايِ هميشه

گُفته باشم:

اگَر روزي روزگاري از آسمان يا زمين اُفتاد

/ باز / مراقِب دندان‌هاي‌اَت / باشَد

عُطراَت را كَسي عُوُض نكرده وُ

آن پيرآهُن آبي ؟!

مّراقب باش / كه / چه؟ / اَگَر...

همه‌ي آدم‌ها دل‌ِشان برايِ تو تَنگ / مي‌شَوُد.

 

 

علي‌رضا تبريزي - ارديبهشت هشتاد و سه - بروجرد

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط علی رضا تبریزی  |