بازَم به و بَراي غزاله رضوي
يِك
عاشقانهيِ دزدكي
از آسمان كه اُفتاديم
قرارِمان اين نبود / كه
دّزدُكي، به
كثافَت بزنيم
همان روزِ اول بود/ ... شايد كه
به زمين اصابُت كردم:
رنگاَم پريد – دندانهاياَم / ...
خدايِ من
از ريخت و - قيافه – از
همه چيز / از زمين
يك روز مياُفتادُم
نه بِبُخشيد/ ... اشتباه/
... شُد! / حالا
- زمين، كه افتادن
سُرُش نبود – / چه ؟
/ نميدانَم ... شُد ؟
بزرگتَرين/ تكهاَم شُد - چيزي شبيه حّباب – كه
زماني پُشتِ دندههاياَم – تكان ميخورْد
!
از آسمان كه اُفتاديم / باز
زمين زيرِ پاياَم را برايِ هميشه خالي كرد
دردم – گرفت
با يك ساعت مچي – ثانيهها را شماره – شماره ...
كَم نيآيُد/ مُبادا /
وُ
برايِ - ديوار ميگُفتاَم
برايِ - هميشه، آري
برايِ هميشه
گُفته باشم:
اگَر روزي – روزگاري از آسمان يا زمين اُفتاد
/ باز / مراقِب دندانهاياَت / باشَد
عُطراَت را كَسي عُوُض نكرده – وُ
آن پيرآهُن آبي ؟!
مّراقب باش / كه /
چه؟ / اَگَر...
همهي آدمها دلِشان برايِ تو تَنگ / ميشَوُد.
عليرضا تبريزي - ارديبهشت هشتاد و سه - بروجرد
